خرید بک لینک
با تشکـــــر...... با تشکر از همه آنهایی که رهایمان کردند، تنهایمان گذاشتند که یادمان بماند هر سلامی روزی خداحافظی به دنبال خواهد داشت که بدانیم تندی علاقه در روز جاری، ممکن است سردی آینده ای را هم به همراه داشته باشدرهایمان کردند تا بزرگ شویم و بیشتر به خودمان فکر کنیم، فکر کنیم به انتخاب اشتباهمان، رفتارهای کودکانه مان، خواسته ها و عقده هایمان، که بفهمیم امید یعنی چه، درد انتظار چیست، حقارت رها شدن را چطور تحمل کنیم.و تشکر ویژه از همه آنهایی که ماندند، با کج خلقی هایمان ساختند، شا

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 1:36

مواظب باش.اینجا فضای مجازی است...نکند در عمق تنهاییتچمدان دل‌ تنگیهایت را به نغمه‌ نغمه‌های پوچ و غیرحقیقی ببندییادت باشداینجا هر که هر چه می‌خواهدمی‌ تواند باشدقاضی، وکیل، نویسنده، شاعرهنرپیشه، خواننده، مشاور، دکتر، متخصص ،استاداینجا حتی آدمها به راحتی تغییر جنسیت می دهندزنها مرد می شوند و مردها زناما تو باور نکنقشنگی‌‌های اینجا فقط در همان چهار چوببی اساس خودشان قشنگ هستندباور کن این آشفته بازار، این دنیای مجازی، موسیقی خاتمهی نداردنکند خودت را آنقدر درگیر کنی‌که همهٔ عمر زل بزنی‌ به گوشی ات.

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 1:36

مثلِ وقتهایی که بعد از چند ماه دنبال آهنگی گشتن،توی تاکسی میشنویش مثل وقتهایی که کل خانه را زیر و رو میکنی برای پیدا کردن چیزی و شش ماه بعد زیر تخت پیدایش میکنیمثلِ پوتینی که آخر زمستان حراج میخوردمثلِ لباسی که تازه اندازه ات شده و دیگر مدلش دلت را نمیلرزاندمثلِ سفری که پنج سال قبل آرزویش را داشتی و حالا سهمت شده مثلِ کفشِ قرمزی که پنج سال پیش دوستش داشتی و حالاخاک میخورد بالایکمدتمثلِ وقتی ساعت ۳ صبح هوایِ دربند به سرت میزند و شش صبح که راهی شدیلبخند هم روی لبت نداریمثلِ عکسی که برای پیدا کردن

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 1:36

می نویسم هر باراز دل خود بارها می نویسم

نا امید نیستم هر چند گاهی از غم ها می نویسم

می نویسم.....

از روزگار تیر و تار شده می نویسم

ازحرفای خفته در دل می نویسم

از باغ و صحراهای منتظر باران می نویسم

ازگرمای آتشی در زمستان می نویسم

از آه و حسرت ها می نویسم

از بغض های در گلوها می نویسم

پس می نویسم تا که هستم

می نویسم تا خدا هم بشنود از حرف هایم....

از بغض هایم....

از غم هایم....

#محسن-ولیخانی

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 1:36

حال این روزهایم عجیب است!مثل دندان‌ شیری شده ام در دهان کودکی هفت ساله که قرار است در زمان حاضر یا روز آینده بیافتد، همانقدر لق، همانقدر مطمن از افتادن..شبیه دکمه ای اویزان از یک پیراهن خوشرنگ که به نخی نازک چنگ انداخته و میترسد روزی در خیابان به روی زمین بیافتد، بغلتد و گم شود پر از دلهره پر از ترس افتادن...حالم شبیه آخرین برگ درخت سیب است که می داند تا سقوط دیگر چیزی نمانده است دست در گردن شاخه ها انداخته ، رنگ از رویش پریده ،همانقدر ناامید ، همانقدر درمانده..جایشان پر میشوددندان ها ،دکمه ها

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 1:36

یادم میاد..... یادم میاد بچه که بودم هر وقت قوری چینی می شکست مادرم اونو می برد پیش پیرمرد چینی بند زنی که کلاه بافتنی کهنه و خاکستری رنگش هنوز جلوی چشمامه ؛پیرمرد زیر پله ای محقری رو برای کارش انتخاب کرده بود و دور و اطرافش پر بود از قوری های چینی گل سرخی یا قوری هایی که تصویر شاه قجری روش نقش بسته بود . خاطرم نیست پیرمرد چه شکلی تکه های چینی شکسته رو به هم وصل می کرد و کوک می زد ولی ...خوب یادمه وقتی درست می شد دوباره روی سماور نفتی خونه جا خوش می کرد و بالا و پایین می پرید ؛بله ، به همین

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 1:36

حواست به آمدن ها و رفتن ها باشد..... حواست به آمدن ها و رفتن ها باشد..به ندرت آدم جديدي را وارد زندگي ات كن..؛مردمان اين ديار كسي را نميفهمند..احساست را به بازي ميگيرند..قلبت را ميشكنند و با تك كلمه اي روي ان مرحم ميگذارند..واي از روزي كه چشمات را باراني كنند و هيچ نگويي..؛ آنگاه دست روي آرزوهايت ميگذارند و تخريبشان ميكنند و در آخر ميروند و تورا در دنيايي خالي از اميد تنها ميگذارند..از من ميشنوي تلفنت را خاموش كنزنگ در را قطع كنيك فنجان چاي آلبالو نشان براي خودت دم كنتلويزيون را روشن كنتا مي

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 1:36

صفحه بندی